تبليغاتX
...::مهدی اخوان ثالث::...
دوشنبه 18 دی1385
این شعری دگر از استاد ثالث با نام جراحت از کتاب " آخر شاهنامه "...(با تشکر از سایت آوای آزاد)..

----------------

دیگر کنون دیری و دوری ست
 کاین پریشان مرد
 این پریشان پریشانگرد
 در پس زانوی حیرت مانده ، خاموش است
 سخت بیزار از دل و دست و زبان بودن
جمله تن ، چون در دریا ، چشم
 پای تا سر ، چون صدف ، گوش است
 لیک در ژرفای خاموشی
ناگهان بی ختیار از خویش می پرسد
کآن چه حالی بود ؟
 آنچه می دیدیم و می دیدند
 بود خوابی ، یا خیالی بود ؟
خامش ، ای آواز خوان ! خامش
در کدامین پرده می گویی ؟
 وز کدامین شور یا بیداد ؟
 با کدامین دلنشین گلبانگ ، می خواهی
 این شکسته خاطر پژمرده را از غم کنی آزاد ؟
چرکمرده صخره ای در سینه دارد او
 که نشوید همت هیچ ابر و بارانش
پهنه ور دریای او خشکید
 کی کند سیراب جود جویبارانش ؟
 با بهشتی مرده در دل ،‌کو سر سیر بهارانش ؟
خنده ؟ اما خنده اش خمیازه را ماند
 عقده اش پیر است و پارینه
 لیک دردش درد زخم تازه را ماند
 گرچه دیگر دوری و دیری ست
 که زبانش را ز دندانهاش
 عاجگون ستوار زنجیری ست
 لیکن از اقصای تاریک سکوتش ، تلخ
 بی که خواهد ، یا که بتواند نخواهد ، گاه
ناگهان از خویشتن پرسد
راستی را آن چه حالی بود ؟
دوش یا دی ، پار یا پیرار
چه شبی ، روزی ، چه سالی بود ؟
 راست بود آن رستم دستان
 یا که سایه ی دوک زالی بود ؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:19  توسط مرتضی سهیلی نژاد  | 

جمعه 15 دی1385
سلام...سلام...سلام... دوستان مرحمت کنید به وبلاگ شماره ۱ من نیز سری بزنید  و باز لطف کنید اگر دوست داشتید آن را در پیوندهاتون قرار بدین تا در این راه همراهم باشید...... بعدآ بهم بگید تا منم شما رو تو هر کدوم از وبلاگام که خواستین پیوند کنم(اصلآ دو تاش)...... علی یار همتون..خاک پای شما:مرتضی سهیلی نژاد..........

http://allah-mohamad-ali.blogfa.com

http://allah-mohamad-ali.blogfa.com

http://allah-mohamad-ali.blogfa.com

http://allah-mohamad-ali.blogfa.com

http://allah-mohamad-ali.blogfa.com

http://allah-mohamad-ali.blogfa.com

http://allah-mohamad-ali.blogfa.com

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:9  توسط مرتضی سهیلی نژاد  | 

جمعه 15 دی1385
دوستان عزیز اگر منت بذارین و به اون یکی وبلاگم هم سری بزنید.....

 

http://allah-mohamad-ali.blogfa.com/

 

یا علی.....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:52  توسط مرتضی سهیلی نژاد  | 

جمعه 15 دی1385

چند بیت شعر زیر از استاد  علی اکبر دهخدا   است.

 

یقین کردمی مرگ اگر نیستی است    ازین ورطــــه خـــود را رهانــیدمـی

به جســم و به جان هر دوان مردمی    ز هسـتی رســـــن بگسلانیدمی

بر ایـــن قلـــعه شـــوم ذات الصـــــور    بــــه تحـــقیر دامـــن فشانیـــدمی

مر این معـــدن خـــار و خس را بجای    بدین خوش علف گله رسانیدمـی

.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:43  توسط مرتضی سهیلی نژاد  | 

جمعه 15 دی1385
مطلب کوتاه پائین از سخنان    شمس تبریزی    است.

 

تحصیل علم جهت لقمه دنیوی چه می کنی؟؟ این رسن از بهر آنست که ازین چه(چاه) برآیند نه از بهر آنکه ازین چه(چاه) به چاههای دیگر فرو روند... در بند آن باش که بدانی که من کیم و چه جوهرم؟؟ و به چه آمده ام و کجا میروم؟؟ و اصل من از کجاست؟؟ و این ساعت در چه ام و روی به چه دارم؟؟.

.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:35  توسط مرتضی سهیلی نژاد  | 

جمعه 15 دی1385
چهار بیت زیر از شاعری گمنام به نام  ابولفتح بستی   است....

 

یکی نصیحت من گوش دار و فرمان کن    که از نصیحت سود کند آن که فرمان کرد

هــــمه به صلــح گرای و همه مدارا کن    کــه از مـــــدارا ســـتوده گــــــردد مـــــرد

اگـــر چه قــــوت داری وعــدت بســــیار    به گرد صلــح گرای و به گرد جنگ مـــگرد

نه هر که دارد شمشیر حرب باید برفت    نه هـــر که دارد پازهــــر  زهــر باید خورد

.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:25  توسط مرتضی سهیلی نژاد  | 

جمعه 15 دی1385

میگویند راه چیست؟و منزل چند است؟  

متن زیر از  عزیزالدین نسفی  از کتاب  الانسان الکامل   است...

 

... ای عزیز از تو تا خدا راه نیست و اگر هست راه توئی..خود را از میان بردار تا راه نماند وبه یقین بدان که هستی خدای را هست و بس....ای عزیز از تو تا خدا راه نیست..نه به طریق طول و نه به طریق عرض...یک نکته بیش نیست...ای عزیز از صد هزار سالک که درین راه آیند یکی به خدا رسد و خدا را بشناسد... و از صد هزار سالک که به خدا رسند و خدا را بشناسند  یکی به آنجا رسد که اشیا را و حکمت اشیا را کماهی بداند و ببیند..باقی جمله درین میان فرو روند..ای عزیز عالی همت باش و تا زنده ای در کار باش که علم و حکمت خدا نهایت ندارد.....

.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:17  توسط مرتضی سهیلی نژاد  | 

جمعه 15 دی1385

به نــــــام خــــــدای جـــــهان آفــرین    زمیـــن آفــــــرین آســــــمان آفریـــــن

بــــزرگ آفریــــــننده بـــــود و هسـت    که بالاتر از دســـت او نیست دســـت

نه بود و نه هست ونه باشد سپس    جـــز او آفـــرینشــــگری هیــــــــچکس

من اش دیـــــده ام بــــــارها در نماز    زچشــــم ام سترده است اشـک نیاز

نپوشانده از دیده ام چشـــم و چـهر    کشــیده ست بر گیسویم دست مهر

نمازش چه هشیارخوانم چه مسـت    دریــــن بیگـمانم که او هسـت هست

 

.این شعر از مهدی اخوان ثالث(م.امید) بود...یا علی...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:1  توسط مرتضی سهیلی نژاد  | 

جمعه 15 دی1385

بسم الله العزیز الکریم.... سلام بر شما دوستان هنر دوست..این وبلاگ که مشاهده میکنید مقداری با بقیه وبلاگ ها تفاوت داره... من خودم شاعر نیستم پس از خودم در این وبلاگ شعری نخواهید دید.... نگاهی به وبم بندازید خودتون میبینید.... فعلآ....بسم الله....یا علی.... 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:39  توسط مرتضی سهیلی نژاد  |